شب سوار به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و چهارم :
یخ زدم. ابروهایم از هم فاصله گرفت. کلمات را دست و پا شکسته هرس کردم: راننده بود؟... یاسر...؟
دکتر آرام پلک نهاد. گفت: شب بود. یاسر و مادرش بر میگشتن. کامیونی اومد و نیمه ی راست ماشین رو کامل له کرد و کوبید به گاردریلها. یاسر آسیب خاصی ندید و در این مورد باید بگم معجزه بود که جز دوتا خراش سطحی هیچ جراحتی برنداشت ولی مادرش کاملاً له شد. و یاسر صحنه ی له شدن گوشت و پوست مادرش رو جلوی چشماش
مطالعهی این پارت حدودا ۱۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فاطمه
0نمیدونم چی بگم منم مثل سودا با خوندن این پارت مغزم پر از اطلاعات شد که باید طبقه بندی بشه ولی بخوام جمع بندی کنم عاشق رابطه سودا با یاسر و سهیل هستم مطمئنم اتفاقای خفنی براشون میفتع🤤